بهاران خجسته باد، تاریخچه سرود بهاران خجسته باد
کمتر کسی است که سرود بهاران خحستهباد را تا بهحال نشنیده باشد. عمر این سرود اینگونه که به گوش ما رسیده و شنیدهایم، سی سالی بیشتر نیست، ولی واقعیت مربوط به خلق آن در غباری از حدس و گمان و اطلاعات مخدوش و مغشوش و حتی تحریف شده پیچیده شده است. اگر خوب بنگریم این فقط مربوط به تاریخچۀ این سرود سی ساله نیست. بسیاری از حقایق تاریخی، فرهنگی، ادبی، هنری و حتی سیاسی عصر معاصر ما هستند که هر کدام از ما بخشی از آن را و چه بسا همان را هم به اشتباه و مخدوش خبر داریم و از آنجایی که به سابقۀ تاریخی نیز از آن دست مللی هستیم که تاریخ را چندان جدی و از آن تجربه نگرفته و نمیگیریم، پس گذشت زمان که همان تاریخ باشد کار خودش را که همانا گذران و گذشتن مجدد است میکند، و ما کار خود را، که همین ایستایی و سردرگمی و ندانستن است.
تاريخ اين ايام را هر کس که خواهد خواند،
جز اين سخن از ما نخواهد راند:
اين نسل سر در گم،
بر توسن انديشههاشان لنگ،
فرسنگ در فرسنگ
جز سوی ترکستان نمیرانند
تاريخ پيش از خويش را باری نمیخوانند.
ع. شجاعپور
مطلبی که خواهید خواند در واقع تلاشی است در ثبت تاریخچهای مستند از سرود بهاران خجستهباد.
در عصر و روزگار ما پیوند و بههم پیوستگی و در غم هم بودن آدمها ضرورتی است که از مقولاتی چون رنگ پوست و زبان و مذهب و حتی مرزهای جغرافیایی گذشته و جداست. نمونۀ آن قتل پاتریس لومومبا رهبر جنبش ملی کنگو در آفریقا به دست موسی چمبه، است و تاثیری که مرگ مظلومانۀ او بر ادبیات و حس همبستگی انسانی از جمله در شاعران معاصر ایرانی میگذارد. یکی از اشارهها بر مرگ به ناحق رهبر جبهه ملی کنگو را می توان در سرودۀ اشکی بر گذرگاه تاریخ سرودۀ فریدون مشیری دید. آنجا که میگوید:
قرن ما، روزگار مرگ انسانيت است.
سينۀ دنيا ز خوبیها تهیست.
صحبت از آزادگی، پاکی، مروت ابلهیست.
صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست،
قرن موسی چومبه هاست . . .
سرود بهاران خجسته باد اثر دکتر عبدالله بهزادی است که در اسفند ماه سال 1339، یعنی چند هفتهای بعد از کشته شدن لومومبا در هفتهنامۀ سپید و سیاه بهچاپ رسید، اولین اظهار هم دردی و همدلی یک شاعر ایرانی در رابطه با مرگ این رهبر انقلابی آفریقایی است. در بخشی از این سروده که ما بیشتر آن را با عنوان بهاران خجستهباد میشناسیم، آمده است : به بانوی سوگوار، که در ماتم شهيد بناليد و زان نوا، دل عالمی تپيد بهاران خجستهباد!
در واقع این شعر به همسر پاتریس لومومبا هدیه و در تسلی و هم دردی با او سروده شده بود. البته میتوان حدس زد همسر داغدار آن رهبر انقلابی، شاید که هیچ گاه از این هم دلی شاعر ایرانی آگاه نشده باشد، ولی میدانیم که همین چند بیت و چهار پاره از بهمن ماه سال 57 تا امروز در گوش ما نوائی آشناست. سرودی که بسیار مورد علاقه کرامت دانشیان بود و آن را در سلول دوران دربند بودنش زمزمه کرده بود و بعد به همت اسفندیار منفردزاده برای آن آهنگ نوشته و اجرا شد.البته بسیاری نیز به اشتباه سرایندۀ شعر سرود بهاران خجستهباد را کرامت دانشیان میپندارند. دلیل آن همین است که این سرود را اولین بار از زبان او شنیدهاند. حتی در نشریات مختلفی که در سال اول بعد از انقلاب منتشر شد، بر بالای متن چاپ شدۀ ابیات این سروده، مینوشتند: سرودهای از کرامت دانشیان. و چه بسا این باور و برداشت عموم مردم از مطالعه همان نشریات سرچشمه گرفته باشد، حال این که شعر این سروده که سرود بهار نام داشت از دکتر عبدالله بهزادی بود و در اسفند ماه سال 1339، یعنی چند هفتهای بعد از ترور و کشته شدن پاتریس لومومبا و در همدردی و تسلی به همسر او، در هفتهنامۀ سپید و سیاه بهچاپ رسید.از یاران و دوستان نزدیک کرامت دانشیان و همبندانان با او که بگذریم، ایرانیان این سرود را در اولین روزهای پیروزی انقلاب در بهمن ماه سال پنجاه و هفت شنیده اند. آنهایی که با کرامت همسلولی بودند البته قبل از مردم این سرود را بارها با صدای خوشی که او داشت و آهنگی که خود او بر آن نهاده بود، شنیده بودند. در واقع همین همدلان و یاران او بودند که این یادگار از او را به بیرون از زندان آوردند و به ما سپردند و در ساعت یازده و نیم صبح روز بیست و نهم بهمن ماه سال پنجاه و هفت دوباره جان گرفت و متولد شد. در تالار اجتماعات مدرسهی عالی تلویزیون، همانجا که سالی پیش کرامت دانشیان دانشجوی رشته کارگردانیاش بود.
در یک هفته فاصلۀ میان 22 بهمن سال 57 تا سال روز اعدام کرامت دانشیان و خسرو گلسرخی رفقای نزدیک کرامت که خود را آمادۀ برگزاری بزرگداشت سال روز اعدامش میکردند، به پیشنهاد پدرام اکبری تصمیم به اجرای سرود بهاران خجسته باد میگیرند. پدارم اکبری و حسن فخار، سرود را، آنچنان که از کرامت به یاد داشتند میخوانند، اسفندیار منفردزاده آهنگساز معروف آن سال ها، نت موسیقی آنرا مینویسد و به علت نبودن امکانات کافی و دسترسی نداشتن به ارکستر، خود به تنهائی تمام سازها را ابتدا تکتک مینوازد و بعد همه را با هم میکس میکند. خوانندگان سرود نیز عبارت بودند از: علی برفچی، عبدالله قهرمانی، ابوالفضل قهرمانی، فرهاد مافی، حسن فخار ، پدرام اکبری و اسفندیار منفردزاده. پس از چند روز تمرین، سرانجام در ساعت یازده و نیم صبح روز بیست و نهم بهمن پنجاه و هفت، بهاران خجسته باد ضبط میشود. مسئول ضبط نیز رحیم شب خیز بود. مخارج استودیو صبا را هم منفردزاده با هزینه شخصی خود میپردازد. سرانجام، هنگامی که مراسم یادبود و بزرگداشت کرامت و خسرو در مدرسهی عالی تلویزیون در حال برگزار شدن بود، دوستان نوار ضبط شده و آمادهی بهاران خجسته باد را مستقیما از استودیو به سالن برگزاری مراسم میآورند و نخستین بار در آنجا پخش میشود. اسفندیار منفرد زاده که خود نیز در رابطه با پروندۀ خسرو گلسرخی، دستگیر و مدتی را در زندان اوین گذرانده بود، با سابقۀ درخشانی که به عنوان آهنگساز، هم در سینما و هم در خلق ترانههای که به ترانۀ معترض شهرت یافت، در واقع کسی است که سرود بهاران خجستهباد را به شکلی که امروز میشنویم خلق و ماندگار کرد. او در یادداشتی به تاریخ بیست و چهارم آوریل سال دو هزار و چهار در استکهلم سوئد، ما را با گوشهای دیگر از تاریخچۀ این اثر راهنمائی می کند. منفرد زاده در یادداشت خود توضیح میدهد که چون در ابتدا هیچ یک از یاران و همبندان کرامت نام سرایندۀ اصلی شعر را نمیدانستند، به سیاوش کسرایی مراجعه میکنند. و مینویسد: . . . سیاوش كسرایی گفت شاعرش را نمیشناسد. شعر روی كاغذ، نغمه میطلبد. حسن فخار و پدرام اکبری در حافظۀ خود گردش میكنند تا ملودی سرود را بیابند. زمزمه میكنند و آنچه میخوانند هر بار شكلی متفاوت دارد و گاهی شباهتهایی به كارهای شنیده شده پیدا میكند. میپرسم: شاید كرامت این شعر را بر بستر آهنگی شناخته شده نوشته باشد؟ پاسخ اما چیزی را روشن نمیكند. آنگاه آنچه را این دو عزیز روایت میكنند، بر پنج خط حامل موسیقی مینویسم و سپس، بنابر ضرورتهای فُرم موسیقایی در تلفیق با شعر موجود، حركتِ ملودی را رسم میكنم و به تمرین و تنظیم و ضبط آن میپردازم. البته صدای مینو وزیری و شهلا فاطمی را نیز همراه با تكرار صداهای خودم، در آمیختن میكس نهایی، برای پوشش خطاهای اجتنابناپذیر در ضبط، اضافه میكنم تا با وجود شتاب، به اجرایی قابل تحمل از سُرود بهاران خجستهباد كرامت دانشیان رسیده باشم. . . آن گونه که پیداست سرودی که امروز ما با نام بهاران خجستهباد میشنویم نه آن است که در آغاز با صدای علی برفچی، عبدالله قهرمانی، ابوالفضل قهرمانی، فرهاد مافی، حسن فخار و پدرام اکبری تمرین و در استودیوی صبا به مدیریت رحیم شبخیز ضبط شده، بلکه نسخهای است که با صدای اسفندیار منفرد زاده و همصدایی همسر او شهلا فاطمی و یکی از دوستان مشترکشان مینو وزیری اجرا شده. منفرد زاده همان طور که اشاره شد به علت وضعیت خاصی که در روزهای اول پیروزی انقلاب وجود داشته، امکان دسترسی به نوازندگان و گروهی که بتوانند یکجا جمع شوند و آهنگ را اجرا کنند نبوده و به همین دلیل خود او تمام سازها را یک به یک و جدا مینوازد و آنها را با همان امکانات فنی موجود، با صدای سرودخوانی خود و آن دو دیگر، میکس میکند. او ضمن یادداشتی دیگر که به تاریخ بیست و نهم ژانویه سال دوهزار و پنج میلادی در وبلاگ خود بهنام بالای گود، رخصتی برای نوشتن منتشر کرده، سابقۀ اجرای این سرود را بر همگان بیشتر روشن میکند و مینویسد: . . . سرود بهاران خجستهباد با شتاب و با سازهایی در حد اسباب بازی، با وسائل ضبط زیر متوسط سال انقلاب یعنی بسیار ابتدائی امروز با صداهایی کاملا غیر حرفهئی در منزل و نه در استودیو، ضبط شده است. . . اگر سرود بهاران خحستهباد بدون کمک امتیازات ویژه با چنین اقبالی ماندگار میشود، عشق و ایثار انسانی بزرگ و عاشق، نیروی پرتوان ماندگاری آن بوده است، نه موسیقی و اجرا با صدای من. . .